پيام
+
ميگن يه جا خرابه بود...خرابه اي تو شهر شام... دختري بود سه ساله... بهونه بابا ميگرفت
چه زود دير ميشه
89/5/28
الهام بانو
يه دختري تو خيمه ها،خواب اسيري ميبينه .خواب ميبينه رو صورتش گرد يتيمي ميشينه.
تيشه هاي اشک
تار و پودي از لباس مندرس گرديده اش.ميتواند ديده يعقوب را بينا کند.
محمد تقي خوش خواهش
رقيه داره،عباس و چه غم داره/عموش اباالفضل سردارو سپه داره/تو پهلونا يکي فقط علم داره /بگيد ابالفضل از باباش چي کم داره
توحيدي
سلام خواهرم:دي
محمد تقي خوش خواهش
بخواي بين خوبا دل من جا ميشه/به حرمت بي بي آسمون پا مي شه/نازنين بابا ناز کن آهوي من/ناز کن آروم دل روي بازوي من/دخترم غم و دخور کن /جاي زهرا رو برا من پرکن/
اميد...
اي خدا
الهام بانو
انشالله... من يه بار بيشتر نرفتم... اونم وقتي 8 سالم بود...
الهام بانو
سلام... خوبم مرسي... انشاللــــــــــــــــــــه