شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ ميگن يه جا خرابه بود...خرابه اي تو شهر شام... دختري بود سه ساله... بهونه بابا ميگرفت
يه دختري تو خيمه ها،خواب اسيري ميبينه .خواب ميبينه رو صورتش گرد يتيمي ميشينه.
تار و پودي از لباس مندرس گرديده اش.ميتواند ديده يعقوب را بينا کند.
رقيه داره،عباس و چه غم داره/عموش اباالفضل سردارو سپه داره/تو پهلونا يکي فقط علم داره /بگيد ابالفضل از باباش چي کم داره
توحيدي
سلام خواهرم:دي
بخواي بين خوبا دل من جا ميشه/به حرمت بي بي آسمون پا مي شه/نازنين بابا ناز کن آهوي من/ناز کن آروم دل روي بازوي من/دخترم غم و دخور کن /جاي زهرا رو برا من پرکن/
اميد...
اي خدا
انشالله... من يه بار بيشتر نرفتم... اونم وقتي 8 سالم بود...
سلام... خوبم مرسي... انشاللــــــــــــــــــــه
الهام بانو
رتبه 0
0 برگزیده
357 دوست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top